لسان الملك سپهر
1262
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
لقد حدث فى خزاعة امر همانا در ميان خزاعه خطبى « 1 » حادث شده . عايشه گفت : تواند بود كه قريش پيمان بشكنند يا اينكه به فرسايش « 2 » شمشير نابود شدهاند . فرمود : عهد بشكستند براى امرى كه خداى ايشان خواسته . عرض كرد : آن امر خير است يا شر خواهد بود ؟ فرمود : خير است . و از ميمونه حديث كنند كه : رسول خداى از طهارت خانه بيرون مىشد و مىفرمود : نصرت نصرت و به روايتى سه نوبت فرمود : لبيك . عرض كرد : يا رسول اللّه با كه مىگوئى ؟ فرمود : جواب بنى كعب است از قبيلهء خزاعه ، همانا از من طلب نصرت مىكنند و مىگويند قريش ، بنى بكر را مدد دادند تا بر ما شبيخون زدند . آمدن مردم خزاعه نزد پيغمبر به دادخواهى بالجمله بعد از سه روز عمرو بن سالم خزاعى با چهل ( 40 ) تن از مردم خزاعه به مدينه درآمدند و در حوزهء مسجد به حضرت پيغمبر رده « 3 » بستند و عمرو همچنان بر پاى ايستاده قصهء بنى بكر و ستم ايشان را در قصيدهاى انشاد « 4 » كرد و اين شعر بگفت : لا همّ انّى ناشد محمّدا * حلف ابينا و أبيه الاتلدا انّ قريشا اخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكّدا هم بيّتونا فى الحطيم هجّدا « 5 » * و قتّلونا ركّعا و سجّدا و زعموا ان ليس تدعوا احدا * و هم اذلّ و اقلّ عددا كنت لنا ربّا و كنّا اعبدا * ثمّة اسلمنا و لم ننزع يدا فانصر هداك اللّه نصرا ايّدا * و ادع عباد اللّه يأتوا مددا فى فيلق كالبحر يجرى مزبدا * فيهم رسول اللّه قد تجرّدا
--> ( 1 ) . خطب : كار بزرگ يا كوچك . ( 2 ) . فرساى : محوكننده ، كهنهكننده ، به پاى كوبنده . ( 3 ) . رده : صف ( 4 ) . انشاد شعر : خواندن شعر . ( 5 ) . تاريخ كامل : هم بتتونا بالونير هجّدا ( 3 / 1094 ) .